close
نازچت
داستان کوتاه
پرتال خبری و سرگرمی , دنیای مد و زیبایی , بیوگرافی, عاشقانه ,اس ام اس, گالری عکس Instagram Facebook address Finder

تبلیغات
دیگر مطالب
  • برترین ها
  • یا بخت و اقبال
  • مدل مانتو جدید 2016 مانتوهای تابستانی شیک 95
  • جدیدترین مدل شال و کلاه بافتنی دخترانه و زنانه 2016
  • جدیدترین مدل های مانتو
  • مدل های شیک مانتو و پالتو بافتنی
  • جدیدترین عکس های آرمین 2afm
  • جدیدترین مدل مانتو  | مدل مانتو پاییزی جدید
دسته بندي
آمار سایت
بازدید امروز : 107
باردید دیروز : 446
بازدید کل : 19,552,533
آرشیو
تبلیغات
    مدل لباس مجلسی
    پلاستوفوم

مجموعه ای از حاضر جوابی و فن پاسخ دادن سریع را در زیر مطالعه کنید و بخندید:

 

مردی بطور مسخره به مرد ضعیغی الجسمی گفت تو را از دور دیدم فک کردم زن هستی و آن مرد جواب داد منم تو را از دور دیدم فکر کردم مرد هستی.

چرچیل وزیر چاق بریتانیا به برناردشو که وزیر لاغری بود گفت هرکس تو را ببیند فکر میکند بریتانیا را فقر غذایی فرا گرفته است . برناردشو جواب داد : و هرکس تو را ببیند علت این فقر را میفهمد .

ملا نصرالدین وارد روستایی شد و یکی از اهالی به او گفت ملا من تو را از طریق الاغت میشناسم و ملا جواب داد : اشکالی ندارد چون الاغها یکدیگر را خوب میشناسند.

مردی به زنی گفت تو چقدر زیبا هستی. زن گفت کاش تو هم زیبا میبودی تا همین حرف را بهت میگفتم . مرد گفت اشکالی ندارد تو هم مث من دروغ بگو.

زوج جوانی در کنار هم نشسته و دختره شدیدا غمگین است. شوهرش بهش گفت : تو دومین دختر زیبایی هستی که توی عمرم دیدم. و دختر با حالت تعجب پرسید پس اولیش کیه؟ شوهر گفت : خودت هستی وقتی تبسم روی لب داری

زنی روستایی با چهار الاغش از مسیری عبور میکرد که دوتا جوان با تمسخر بهش گفتند صبح بخیر مادر الاغها و زن سریعا جواب داد صبح شما هم بخیر فرزندان عزیزم

پیرمردی که از کهولت سنش کمرش قوس شده بود از مسیری عبور میکرد جوانی از روی تمسخر گفت پبرمرد این کمان را به چند میفروشی ؟ پیرمرد جواب داد اگر خداوند عمرت را طولانی کرد کمان مجانی بهت میرسد .

مردی در روزهای دور با کاروانی به مکه می‌رفت، که جمعی از دزدان به کاروان آنها هجوم آوردند؛ يکی از دزدان گفت: ما حتی توی شلوار شما را می‌گرديم که مبادا چيزی در آن پنهان کرده باشيد. مرد جواب داد:  بياييد بگرديد، هر چه در شلوارهای ماست مال شما..

روزی چرچیل از کوچه باریکی که فقط امکان عبور یک نفر را داشت رد می شد که از روبرو یکی از رقبای سیاسی می رسد بعد از اینکه کمی زیر چشم با هم نگاه می کنند رقیب می گوید من هیچوقت خودم را کج نمی کنم تا این آدم احمق از کنار من عبور کند
چرچیل در حالیکه خودش را کج می کرد وگفت ولی من این کار را می کنم !

یکی از پسرهای همکلاسی در جمعی از دانشجویان داشت از خودش تعریف می کرد و ضمن صحبت هایش گفت:” شخصیت و متانت همین طوری از من می ریزد.” بلافاصله گفتم:” فکر کنم همه اش ریخته!!”


ارسال در تاریخ 24 / 10 / 1393 و ساعت 13:4

یه انشا خوب درباره ی ازدواج که به صورت طنز نوشته شده و در دهان فسقلی گنجانده شده .


ارسال در تاریخ 13 / 10 / 1393 و ساعت 18:6

 

 حکایت آموزنده:رنج یا موهبت!


ارسال در تاریخ 12 / 09 / 1393 و ساعت 1:36

داستان کوتاه : توصیه لقمان به پسرش


ارسال در تاریخ 06 / 09 / 1393 و ساعت 3:43

حکایت جالب: زنی که خرج نداره ، ارج نداره!

از قدیم میگن زنی که خرج نداره ... ارج نداره!


ارسال در تاریخ 17 / 08 / 1393 و ساعت 16:57

برای خواندن این داستان کوتاه به ادامه مطلب بروید..............


ارسال در تاریخ 31 / 06 / 1393 و ساعت 12:57

به ادامه مطلب بروید.......


ارسال در تاریخ 31 / 06 / 1393 و ساعت 12:52

داستان کوتاه و آموزنده زیبایی

داستان کوتاه و آموزنده زیبایی یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا است ازدواج کرد اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌..... .......


ارسال در تاریخ 29 / 06 / 1393 و ساعت 19:44

داستان کوتاه

داستان کوتاه راز خوشبختی روزی یک زوج ، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی... 


ارسال در تاریخ 29 / 06 / 1393 و ساعت 19:37


"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نيستم." و اين اوّلين دروغي بود که به من گفت.

زمان گذشت و قدري بزرگتر شدم. مادرم کارهاي منزل را تمام مي‎کرد و بعد براي صيد ماهي به نهر کوچکي که در کنار منزلمان بود مي‏رفت.

بقیه (داستان زیبای دروغ های مادرم) را در ادامه مطلب ببینید



ارسال در تاریخ 11 / 10 / 1392 و ساعت 22:43
تمامي حقوق اين وبسايت متعلق به پرتال خبری و سرگرمی , دنیای مد و زیبایی , بیوگرافی, عاشقانه ,اس ام اس, گالری عکس بوده مي باشد.